اولین مهمونی دو نفره که با مامان رفتم
امروز با مامانم رفتیم مهمونی.انقدر خوش گذشت که نگو.اول که می خواستیم بریم وروجک بازیم گل کرده بود، یه کم سر به سر مامانی بذارم. تو ماشین آبیم(منظور کالسکه می باشد!) که سوار شدم و از در خونه رفتیم بیرون و دیدم بابا نیومد، گفتم عجب فرصتی!!! با اینکه از ددر خیلی خوشم می آید اخم هام رو کردم تو هم که اصلا دوست ندارم بیام بیرون. بعد یه کم که رفتیم و دیدم مامان مثل اینکه رانندگیش با ماشینم همچین تعریفی نداره گفتم الان وقتشه! شروع کردم به وول زدن و تکون تکون و نق نق. به یه تقاطع که رسیدیم همچین داد زدم که می گم بغلم کن چرا نمیکنی . مامانم هم که تو آفتاب عرق کرده بود هر چی عزیزم جانم کرد افاقه نکرد و من پافشاری کردم که می...





