بردیابردیا، تا این لحظه: 13 سال و 5 ماه و 10 روز سن داره

ماجراهای پسرم

اولین مهمونی دو نفره که با مامان رفتم

امروز با مامانم رفتیم مهمونی.انقدر خوش گذشت که نگو.اول که می خواستیم بریم  وروجک بازیم گل کرده بود، یه کم سر به سر مامانی بذارم. تو ماشین آبیم(منظور کالسکه می باشد!)  که سوار شدم و از در خونه رفتیم بیرون و دیدم بابا نیومد، گفتم عجب فرصتی!!! با اینکه از ددر خیلی خوشم می آید اخم هام رو کردم تو هم که اصلا دوست ندارم  بیام بیرون. بعد یه کم که رفتیم و دیدم مامان مثل اینکه رانندگیش با ماشینم همچین تعریفی نداره گفتم الان وقتشه! شروع کردم به وول زدن و تکون تکون و نق نق. به یه تقاطع که رسیدیم همچین داد زدم که می گم بغلم کن چرا  نمیکنی . مامانم هم که تو آفتاب عرق کرده بود هر چی عزیزم جانم کرد افاقه نکرد و من پافشاری کردم که می...
10 آبان 1392

بدون عنوان

٥ ماهه شدم. حالا دیگه راحتتر می تونم جابجا بشم با قل خوردن و کشیدن خودم به اطراف بالاخره تونستم به میز تلویزیون برسم!!! هر وقت موبایل مامان و بابا رو می بینم سعی می کنم براشون ژست های قشنگ بگیرم کلی هم بلدم صداهای جور و واجور دربیارم. عاشق رنگ های زرد و قرمز و آبیم! و فهمیدم که موز خوشمزه ترین غذای رو کره زمینه!! کاش مامان انقدر موز بخوره که شیرش بشه شیر موز!!! یه چیزی هم هست زیر لثه ام هی می جنبه کلافه ام کرده  هر چی رو گاز میزنم آروم نمیشه .دیشب پای مامانم رو هم گاز گرفتم ولی خوب نشد!!!! فعلا باهاش درگیرم تا ببینم بعد چی میشه!!! ...
7 آبان 1392

5 ماهه شدم!!! هورا!!

٥ ماه پیش سه شنبه بود که بالاخره از تو دل مامانی بیرون اومدم و رو هر کی دیدم جیش کردم!!!!! آخه خوابیده بودم برا خودم داشتم انگشت های دو تا دستم رو می خوردم یهو منو کشیدن بردن بیرون . خوب شما هم باشین شکه می شید و ممکنه!! تلافی کنید!!!! منم خواستم بدونن شکه شدن چه حالی داره. و البته بعدش هم بحث داغی در مورد پاکی و نجسی جیش من در اتاق سزارین درگرفت که بیشتر به نظر میومد اول صبحی حال اونهایی که لباس عوض نکرده تو اتاق بودن یا فقط یه دست لباس داشتن گرفته شده بود!!! به خصوص اینکه مخصوصا رو شلوارشون جیش کرده بودم که عموما یدکی با خودشون نیاورده بودن! ...
7 آبان 1392

بردیا و شیرخوردن!!

قبل از اینکه بردیا به دنیا بیاد همینکه فهمیدم شیر دارم که بهش بدم خیالم راحت شد. با خودم فکر کردم خدا رو شکر حالا با خیال راحت بچه ام رو با شیر خودم تغذیه می کنم ولی غافل بودم که شیر داشتن فقط یکی از پارامترهای شیر دادن است! شرط لازم است اما کافی نیست!!!! از روز اول تازه فهمیدم شیردادن به همون راحتی که شنیده می شه نیست! شیر دادن یعنی 2 تا 3 ساعت متوالی یک ربع یکبار شیر دادن چون بچه وسطش خوابش می بره و با هیچ کلکی هم بیدار نمیشه!!!! علاوه بر زخم و درد و بقیه ماجراها که تا سه ماه ادامه داشت!!! خوب همه گفتن بزرگتر که بشه راحتتر میشه ولی قصه ما طور دیگری روایت میشه! آقا بردیا هر چی بزرگتر میشه فقط روش وروجک بازیش موقع شیر خوردن  عو...
5 آبان 1392

یک پیشنهاد دوستانه

سلام دوستان و مادران عزیز. پیشنهادی دارم که دلیل آن را در ادامه ذکر می کنم. من و همسرم در زمان بارداری من سخنرانی های دکتر فرهنگ هلاکویی را که در مورد تعلیم و تربیت کودک بود گوش می کردیم. یکی از مطالبی که بیان شد این بود که از بردن کودک تا 14 ماهگی به سفر و مهمانی یا مهمانی دادن و در کل هر موردی که در نظم روزانه کودک اختلال وارد کند اجتناب کنیم. ما هم این مورد را در نظر گرفتیم ولی واقعا لزوم آن را احساس نمی کردیم تا اینکه ماه پیش به دلیل پزشکی مجبور به مسافرتی یک روزه شدیم. با اینکه سعی کردیم حداکثر فضای آرام را برای فرزندمان فراهم کنیم و رفت و آمد های غیرضروری پرهیز کردیم بعد از برگشت دچار این مشکل شدیم که بچه از خواب می پره بیشتر...
2 آبان 1392