بردیابردیا، تا این لحظه: 13 سال و 5 ماه و 10 روز سن داره

ماجراهای پسرم

قل خوردن

امروز بالاخره پسرم بعد از ناکام شدن از سینه خیر رفتن و اشتیاق بسیار برای جابجایی کشف کرد که می تونه غلتیدن به جپ و راست رو به قل خوردن تبدیل کنه!!! تو آشپزخونه بودم ،  گذاشته بودمش رو زمین که راحت حرکت کنه و منتظر بودم که صدای زور زدن و فریادش به دلیل عدم موفقیت در سینه خیز  رو بعد از چند دقیقه بشنوم اما صدای خنده اش اومد!!!؟؟؟ اومدم و دیدم که قل خورده و کاملا جابجا شده !!! و یه لبخند بزرگ رو صورتشه!!! بالاخر موفق شد جابجا بشه و  مساله اش رو با یه  راه حل متفاوت حل کنه! به این می گن توانایی حل مساله پسرم. امیدوارم تا بزرگسالی این توانایی همراهت باشه عزیزم.
21 مهر 1392

غلتیدن

دیشب این پسر من خوابش نمی برد و مثل همیشه که وقتی هر مشکلی داره گره رو با شیر خوردن حل می کنه !!! هی شیر می خورد. صبح به همین امر مشغول بود که شیر پرید تو گلوش. یه ورش کردم و می خواستم بلندش کنم که یهو مثل قرقی چرخ زد و برگشت رو به تشک و شروع کرد برای حرکت تلاش کردن!!! پنکه پای تخت رو هدف گرفت و به سرعت نود درجه چرخید !!! وروجک هنوز چشماش خواب آلود بود اما کلی ذوق کرد!!! و تازه من فهمیدم که دو شبه داره برا این حرکت نقشه میکشه واسه همین خوابش نمی بره!!!
19 مهر 1392