بردیابردیا، تا این لحظه: 13 سال و 5 ماه و 10 روز سن داره

ماجراهای پسرم

غذا خوردن

دیگه چند هفته ای بود که سر غذا جشم من و باباش رو درمیاورد و با نق نق  می اومد پای سفره غذا .جدیدا هم با سر می رفت تو بشقاب باباش. ما هم دیدیم اینهمه مشتاقه و شیر مامان کفاف اشتیاقش رو نمیده ،کم کم حریره بادام رو براش شروع کردیم.نشون به اون نشون که هیچی ته کاسه باقی نمیذاره و تا بین قاشق های خوردنش فاصله می افته انگشت شصتش رو تا ته می کنه تو حلقش!!! تازه هم راهش رو پیدا کرده که بگه غذا می خوام . زبونش رو میذاره بین لباش و مثل موقع غذا خوردن صدا درمیاره وروجک!!! اما اگه شیر بخواد همون معمای شصت معروفه که تا ته میره تو گلوش!!!! البته با صدای ملچ و ملوچ فراوان!!
19 مهر 1392

تلاش برای سینه خیز رفتن

اراده، موضوع اراده بی مثال این فسقلی ها است. این وروجک ما هم یه هفته است بند کرده که سینه خیز بره خب پر واضحه که هنوز زوده خب عجول خان!!1 اما این پسر یه دنده تر از مادرش ول کن معامله نیست و هنوز چشماش رو باز نکرده غلت می زنه رو شکم و زور می زنه که بره جلو و خب چون نمیتونه نعره هایی می زنه که بیا ببین!!!!! خدا به گوش ما و خودش رحم کنه!!!
19 مهر 1392

نوازنده کوچولوی من

دیشب اتفاق جالبی افتاد. بابای بردیا یکی از سه تار هایی رو که ساخته بود داد دستم که صداش رو امتحان کنم. در عین حال بردیا هم رو پام بود و سعی می کردم بخوابونمش. داشتم ساز می زدم که دیدم وروجک داره به دست چپم که رو دسته ساز بود نگاه می کنه بعد چند دقیقه ساز رو گرفت و دقیقا مثل آینه رفتار کرد. یعنی دست راستش رو از زیر روی دسته ساز آورد همانطور که از روبرو من رو دیده بود و انگشتاش رو روی سه تا سیم گذاشت در همون حال اون یکی دستش رو از روبرو گذاشت رو محل مضراب!!!! و سعی کرد با دست مضراب صدا دربیاره!!!! بچه های این دوره زمونه چه وروجکن!!!!
14 مهر 1392