بردیابردیا، تا این لحظه: 13 سال و 5 ماه و 10 روز سن داره

ماجراهای پسرم

عکس های اولین مهمونی

اینم عکس های اولین مهمونی که خاله فائقه زحمتش رو کشیده آقایون از راست به چپ ، وروجک مامان (بردیا )و آقا پارسا (مرد خوش تیپ عکس) عزیز خاله خانم کوچولو: پانته آ خانم گل گلاب قند عسل خاله ...
14 آبان 1392

اولین بازرسی دقیق باغچه توسط بردیا انجام شد!!!

امروز برای اولین بار بردیا یک بازرسی دقیق از باغچه خونه انجام داد! اول یه دوری اطراف باغچه زدیم که توجه ش به درخت ها جلب شد(یعنی تا کمر خم شده بود طرف درخت ها). بعد من به صورت آکادمیک شروع کردم به شرح برگ و شاخه و میوه درخت پرتقال! بردیا هم کم کم دست هاش رو برد سمت درخت و برگ ها و پرتقال رو لمس کرد. همین گردش علمی در مورد بوته یاس و درخت خرمالو هم انجام شد. به درخت خرمالو که رسیدیم بردیا که شیر شده بود یه شاخه رو با برگ و میوه سمت خودش کشید! تذکر: در ابتدای گردش علمی فقط موارد مطالعه رو ناز می کرد!! بعد ناغافل حمله کرد سمت برگ خرمالو به طرفه العینی از وسط برگ به اون بزرگی رو کند و برد به دهنش که من دم در ورودی دهان ازش گرفتم و طفلکی بچه ...
14 آبان 1392

سینه خیز از نوع دنده عقب

خب اینم یه جورشه ! سینه خیز از نوع دنده عقب!!! و ما به جای اینکه مراقب برخورد از جلو با اشیا باشیم باید حواسمون باشه پشت سرش چه خبره و با توجه به اینکه درجا 360 درجه  می چرخه تا به هدفش برسه و امکانم داره وسط راه هدفش عوض بشه من اصولا در پیش بینی حرکاتش سرگیجه می گیرم !!!! ...
13 آبان 1392

دیشب که بارون اومد!!!!!

خب قصه ما از این قراره که من بعد از کاهش مشکلات پس از زایمان که برام پیش اومده بود تصمیم گرفتم پیاده روی رو شروع کنم صد البته همراه همسر و پسرم. و این خودش تجربه جدیدی برای من و همسرم محسوب میشه که شامل تعویض پوشک، تغذیه و لباس پوشاندن به پسرم می باشد!!!! گاهی مجبوریم برا یک ساعت پیاده روی، یک ساعت رو هم صرف آماده سازی کنیم. تازه تضمینی هم وجود نداره که قند عسل بیرون گشنه نشه یا در کل اصلا حال بیرون اومدن داشته باشه!!!!! خب اونم برا خودش صاحب نظره!!!! القصه این پیش درآمد رو گفتم که شرح دیشب خوب به دلتون بشینه.دیروز جمعه بود و ما عزم کرده بودیم که غروب جمعه رو بریم بیرون قدمی بزنیم. مراحل رو گام به گام پشت سر گذاشتیم . پسرم شیرش رو خورد...
11 آبان 1392