بردیا در ماه نهم
بردیا در ماه نهم مشغول یاد گرفتن راه رفتنه مرتب هر بلندی رو میگیره و بلند میشه و شروع میکنه با کمک اونا راه رفتن. برا خودش حرف میزنه و واضح ترین کلمه ای که میگه مامان هست. عاشق بیرون رفتن و تماشا کردن مردمه ...
بردیا هشت ماهه شد
بردیا هشت ماهه شد! هورا هورا هورا حالا دیگه اصلا یه جا بند نمیشه . خودش می خواد غذا بخوره و در عین حال چهار دست و پا بره! دیگه برا نگه داشتنش موقع تعویض پوشک و عذا دادن یه نفر کمه از بس وول می خوره! عاشق خوردن غذای ماست حتی بعد ازاینکه با کلی فیلم و فنر غذای خودش رو کامل خورده! بی وقفه در تلاش برای ایستادن و راه رفتنه! ته و توی کل خونه رو درآورده و دیگه حسابی حوصله ش سر میره ! تنها چیزی که هنوز آرومش میکنه موسیقیه اونم از نوع کلاسیک (اپرا، تکنوازی ویولن و پیانو) اصلا از نی نای نای خوشش نمیاد!جلل خالق! براش آهنگ نی نای میزارم میگم بچه ست دیگه باید شادی کنه ! میزاره میره!!! اصلا محل آهنگ نمیذاره! ولی تا صدای ویول...
اینم عکس های جدید عسل آقا در آستانه 8 ماهگی
آزمایش خون
برا سنجش هفت ماهگی که رفتیم بهداشت گفتن باید بعد از یه ماه خوردن قطره آهن بچه از لحاظ کم خونی چک بشه و براش آزمایش خون نوشتن.حدود دو هفته من و باباش این دست و اون دست کردیم و می ترسیدیم که ببریمش آزمایش .آخه بردیا نوزاد که بود برا زردی ازش آزمایش گرفتن و کل آزمایشگاه رو گذاشت رو سرش! البته من نبودم ولی وصفش رو از پدرش شنیدم! بیشتر از اینکه کسی بهش دست بزنه و به کاری مجبورش کنه بدش میاد تا اینکه دردش اومده باشه القصه بالاخره دل رو به دریا زدیم و رفتیم برا آزمایش. از در آزمایشگاه که تو رفتیم همه پرسنل شناختنش ولی جالب اینه که بردیا هم اونها رو شناخت و تا رفتیم تو لب ورچید وقتی نوبت آزمایشش شد و رفتیم تو اتاق گذاشتیمش رو تخت نخوابید!...









