چهار دست و پا با سرعت هر چه تمام تر!
خب دیگه جناب بردیا با سرعت هر چه تمام تر چهار دست و پا رفتن رو آغاز کردن و با اینکه همه جای خونه پر شده از متکا و لحاف و تشک برای اجتناب از آسیب دیدن حضرت آقا، باز از هر فرصتی برای کوبوندن سر مبارک به جاهای سفت در دسترس استفاده میکنن! و به این شکل درمیان! ما هم باید متکا به دست مراقب همه جاهای تیز و سفت باشیم چون منع کردن ایشون هیچ فایده ای نداره و از هر فرصت برای رسیدن به جاهای ممنوعه استفاده می کنن! تازه حرف زدن به شیوه خودش رو هم شروع کرده و هر وقت جایی گیر می کنه یا اوضاع بر وفق مراد نیست شروع میکنه به غرغر اینم عکس های جدیدش در حال خوندن کتاب حسنی مریض تو رختخواب ناله میکرد میون خواب آخه حسنی چرا حرف مامانش رو گوش نکرد و مریض ش...
نویسنده :
آزاده
11:36
این مامان همش موبایل به دست منو غافلگیر می کنه!!!!!!!!!
عسل آقا چه خوشگل میشینه!
امروز دیگه چهار دست و پا رفتن رو تکمیل کردم!
هورا هورا بالاخره تونستم یه نفس چهار دست و پا برم و خودم رو برسونم به روروئکم برای کند و کاو در اجزاش! این واقعا چطور دست شده؟! ...
آقا بردیا با چشمهای شیطون بلا
بردیای شش و نیم ماهه
خب دیگه شش ماه و نیم از تولد بردیا گذشته و کل خونه رو با متکا سنگر بندی کردیم دیگه برا خودش راهرو ،آشپزخونه و هال و پذیرایی رو با روروئک می نورده.محل محبوبشم آشپزخونه است امروز دستش به گازم رسید و پیچ هاش رو شروع کرد به پیچیدن درش رو باز کرد درکابینت ها و محل سیب زمینی پیاز، دیگه هیچ جای آشپزخونه از دست این وروجک امنیت نداره تازه پریشب ها مامان بزرگ و بابابزرگ آمده بودن پیش ما، بابایی قهوه اسپرسو درست کرده بود .جاتون خالی داشتیم می خوردیم که بردیا که بغل باباش بود هی می خواست فنجون رو بگیره.بابا بزرگ گفت یه کم به انگشتت بزن بذار تو دهنش ببینه تلخه ول می کنه، و اما بردیا تا قهوه رو چشید ،چشماش گشاد شد و با سر رفت رفت تو فنجون بابایی ...
نویسنده :
آزاده
18:35









