بردیابردیا، تا این لحظه: 13 سال و 5 ماه و 8 روز سن داره

ماجراهای پسرم

بردیا و شیرخوردن!!

قبل از اینکه بردیا به دنیا بیاد همینکه فهمیدم شیر دارم که بهش بدم خیالم راحت شد. با خودم فکر کردم خدا رو شکر حالا با خیال راحت بچه ام رو با شیر خودم تغذیه می کنم ولی غافل بودم که شیر داشتن فقط یکی از پارامترهای شیر دادن است! شرط لازم است اما کافی نیست!!!! از روز اول تازه فهمیدم شیردادن به همون راحتی که شنیده می شه نیست! شیر دادن یعنی 2 تا 3 ساعت متوالی یک ربع یکبار شیر دادن چون بچه وسطش خوابش می بره و با هیچ کلکی هم بیدار نمیشه!!!! علاوه بر زخم و درد و بقیه ماجراها که تا سه ماه ادامه داشت!!! خوب همه گفتن بزرگتر که بشه راحتتر میشه ولی قصه ما طور دیگری روایت میشه! آقا بردیا هر چی بزرگتر میشه فقط روش وروجک بازیش موقع شیر خوردن  عو...
5 آبان 1392

یک پیشنهاد دوستانه

سلام دوستان و مادران عزیز. پیشنهادی دارم که دلیل آن را در ادامه ذکر می کنم. من و همسرم در زمان بارداری من سخنرانی های دکتر فرهنگ هلاکویی را که در مورد تعلیم و تربیت کودک بود گوش می کردیم. یکی از مطالبی که بیان شد این بود که از بردن کودک تا 14 ماهگی به سفر و مهمانی یا مهمانی دادن و در کل هر موردی که در نظم روزانه کودک اختلال وارد کند اجتناب کنیم. ما هم این مورد را در نظر گرفتیم ولی واقعا لزوم آن را احساس نمی کردیم تا اینکه ماه پیش به دلیل پزشکی مجبور به مسافرتی یک روزه شدیم. با اینکه سعی کردیم حداکثر فضای آرام را برای فرزندمان فراهم کنیم و رفت و آمد های غیرضروری پرهیز کردیم بعد از برگشت دچار این مشکل شدیم که بچه از خواب می پره بیشتر...
2 آبان 1392

بالاخره تونستم اولین خرابکاری رو انجام بدم

بالاخره موفق شد . صداهایی که از جعبه بازی جلو روروک درمیومد بیشتر به برخورد تصادفی دست یه بچه چهارماهه شیطون برای دست زدن به کلیدها می خورد اما با کمال تعجب دیدم همه این برخورد های تصادفی هدفدار بوده و هدف درآوردن خود جعبه بازی بوده البته وقتی برای بار دوم این اتفاق افتاد مطمئن شدم که جناب بردیا به قصد کند و کاو زیر جعبه بازی موفق شد قفل های جعبه رو باز کنه و پرتش کنه بیرون!!!! و با خوشحالی به کف زیرین جعبه بازی ضربه می زنه!!!!
23 مهر 1392

شناسایی

از دیروز صبح پسرم با توجه زیاد به صورت ما دست می زنه یعنی هم آروم اینکارو می کنه و هم با دقت نگاه می کنه. دیروز که از ظهر صورت باباش رو ول نمیکرد تا باباش رو میدید چشم ازش ورنمیداشت. از امروز صبح هم بیدار که شد آورم دماغ و دهن و چشم منو لمس کرد و با دقت نگاه کرد . الان هم عروسکش رو به طور کامل داره وارسی می کنه!!!!! خدا به چشم و چار عروسکش رحم کنه!!!!
22 مهر 1392