بردیابردیا، تا این لحظه: 13 سال و 5 ماه و 9 روز سن داره

ماجراهای پسرم

غذا خوردن

1392/7/19 17:36
نویسنده : آزاده
288 بازدید
اشتراک گذاری

دیگه چند هفته ای بود که سر غذا جشم من و باباش رو درمیاورد و با نق نق  می اومد پای سفره غذا .جدیدا هم با سر می رفت تو بشقاب باباش. ما هم دیدیم اینهمه مشتاقه و شیر مامان کفاف اشتیاقش رو نمیده ،کم کم حریره بادام رو براش شروع کردیم.نشون به اون نشون که هیچی ته کاسه باقی نمیذاره و تا بین قاشق های خوردنش فاصله می افته انگشت شصتش رو تا ته می کنه تو حلقش!!!

تازه هم راهش رو پیدا کرده که بگه غذا می خوام . زبونش رو میذاره بین لباش و مثل موقع غذا خوردن صدا درمیاره وروجک!!! اما اگه شیر بخواد همون معمای شصت معروفه که تا ته میره تو گلوش!!!! البته با صدای ملچ و ملوچ فراوان!!

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (1)

خاله لیلا
1 آبان 92 8:26
ماشالا شکمـــــــــــــــــــــــو مامان جان به خودت رحم نمی کنی به همسر آینده ام فکر کن.