غذا خوردن
دیگه چند هفته ای بود که سر غذا جشم من و باباش رو درمیاورد و با نق نق می اومد پای سفره غذا .جدیدا هم با سر می رفت تو بشقاب باباش. ما هم دیدیم اینهمه مشتاقه و شیر مامان کفاف اشتیاقش رو نمیده ،کم کم حریره بادام رو براش شروع کردیم.نشون به اون نشون که هیچی ته کاسه باقی نمیذاره و تا بین قاشق های خوردنش فاصله می افته انگشت شصتش رو تا ته می کنه تو حلقش!!!
تازه هم راهش رو پیدا کرده که بگه غذا می خوام . زبونش رو میذاره بین لباش و مثل موقع غذا خوردن صدا درمیاره وروجک!!! اما اگه شیر بخواد همون معمای شصت معروفه که تا ته میره تو گلوش!!!! البته با صدای ملچ و ملوچ فراوان!!
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی


غذا خوردن
